|
چرا باور نمیکنه؟
|
.......
نگاهم به ساعته :خدايا چرا اينقدر دير كرد؟ هميشه اين ساعت مي اومد... يعني كجاست؟
با خودم ميگم نكنه نياد؟
ولي نه قول داد گفت :حتما ميام ... صداي قطرات بارون كه به شيشه ميخوره
سكوت اتاق رو مي شكنه از جام بلند ميشم ...ميرم كنار پنجره به آسمون نگاه ميكنم آروم آروم اشكام سرازير ميشه خدايا يعني كجاست...
يادم مياد بهم گفتي هيچوقت گريه نكن اگه منو دوست داري گريه نكن
دستامو مي برم تا پاكشون كنم ...صداي پات مياد اشتباه نمي كنم صداي پاي خودته
تا ميخوام بيام در اتاق رو باز كنم دستگيره تكون خورد تو اومدي
آره اومدي به چشمام نگاه مي كني زود سلام ميكنم جواب نميدي نگات مي كنم اخم كردي
ميگي چرا؟ منظورت چشماي خيسمه؟ اما من كه پاكش كردم....
مياي جلوم ميگي مگه بهت نگفتم.... بعد ميري سمت در و ميگي
پس معلومه دوسم نداري...
( خدايا چقدر از اين كلمه بدم مياد چرا نميخواي باور كني دوست دارم خيلي زياد ...)
زود در رو مي بندم و تكيه ميدم بهش. . .ميگم : بخدا يه دفعه شد من فكر كردم
نمياي گريه ام گرفت ببخشيد ...و سرم و ميندازم پايين ..
آهي كشيدي ...نمي دونم از خستگي بود يا پيش خودت گفتي: من از دست بچه بازي تو
چي كار كنم؟ منم واست قيافه گرفتم ميدوني چقدر دير اومدي؟ داشتم از ترس
مي مردم چرا دير اومدي؟ ميدوني از كي منتظرتم؟ و ميرم كنار پنجره و بهت نگاه مي كنم
حالا تو تكيه دادي به در و چشمات رو بستي دلم برات مي سوزه خيلي
خسته اي با صداي آرومي ميگم اگه خسته اي برو اما فردا شب زود بيا
من ناراحت نميشم حالا ديگه چشمات بازه مياي كنارم با لبخند بهم ميگي نه خسته
نيستم گفتم : پس چرا چشمات رو بستي؟ .... ببين بخدا من ناراحت نميشم بري ..
تو ميگي نه واسه خستگي نبود چشمام رو بستم داشتم فكر ميكردم
بعد ميگي: امروزم بيكار بودين؟ به چشمات نگاه ميكنم با ديدن شيطنت تو چشمات مي فهمم
ميخواي اذيتم كني منم واسه اينكه لجت رو در بيارم ميگم آره ...
دلت بسوزه تو چي؟ آخي تو نخوابيدي؟ خب چه خبر بود؟ خوش گذشت بهتون؟
چيكارا كردين؟
تو هم واسه اينكه منو اذيت كني ميگي :نه با.... رفتيم بيرون مگه ما سر كار رفتيم ؟
يه راست از خونه رفتيم بيرون شهر با دوستامون
خيلي خوش گذشت يه نگاه بهم مي كني ميبيني دارم با عصبانيت نگات ميكنم خندت ميگيره
ميگي شوخي كردم آره سر كار بوديم يه راست وقتي كارمون تموم شد اومدم اينجا
منكه يه چيزي يادم افتاد گفتم : راستي چرا دير كردي؟ مگه قرارهر شب ما11:30نبود؟ 
الان چنده نگاه به ساعت كردي؟ اگه ميخواستي دير بياي بهم خبر ميدادي
چرا دير اومدي؟ .... جواب بدم؟ يا نه؟ منم ميگم : آره بگو منتظرم البته اگه فضولي نباشه؟
با عصبانيت نگام ميكني ميگي: صد دفعه بهت گفتم حرف چرت نزن خيلي شلوغ بود
منم نمي خواستم جلوي كسي زنگ بزنم نشد ببخشيد...
بعد واسه تلافي حرفم گفت:
فكر نمي كردم اينقدر منتظر باشي ليوان آبي كه كنار دستم بود ريختم تو صورتش
و گفتم : اين مشكل من نيست مشكله توئه كه نميخواي بفهمي ...
.... اي بابا توخيابون بايد خيس بشيم اينجا هم تو منم روم روطرف پنجره برگردوندم و
گفتم وقتي حرفاي منو مي گي چرت اما
حرفاي خودت چرت تره بايد تنبيه بشي هيچي نگفت داشت واسه خودش سوت ميزد
منم چيزي نگفتم بعد چند دقيقه سرم رو برگردوندم ديدم داره
تو كشوي ميز سرك ميكشه به كاراش داشتم نگاه مي كردم
كه يه دفعه روش رو طرف من چرخوند وقتي ديد دارم نگاش ميكنم
دستشو به كمرش زد وگفت : مگه شما قهر نيستين؟ پس چرا نگاه ميكنيد؟
با اخم گفتم قدغنه؟ گفت: نه اصلا بعد كشوي بعدي رو باز كرد رفتم طرفش در حاليكه
كشو رو مي بستم گفتم : ديرت نشه تو خونه راهت نميدن
به ساعتش نگاه كرد و گفت : خيلي هم دير نشده با لبخند نگام كرد و گفت : كاري نداري؟
گفتم : نه مواظب خودت باش فردا شب هم دير نكنيا
...: نه دير نمي كنم شب بخيرتا فردا شب و از اتاق بيرون رفت ....
هنوز از جام تكون نخورده بودم كه باز برگشت و گفت: راستي تو كه
از دستم ناراحت نيستي؟ خنده م گرفت گفتم : ميذاشتي فرداشب مي پرسيدي
گفت : يادم رفت بپرسم ناراحتي از دستم؟ گفتم : نه لبخندي زدو گفت: شب بخير
و رفت... 

خط رو اسم من كشيدی يادته...
![]()
روزهای بی غم و غصه يادته
ببينم اول قصه... يـــــــــــــادته
چشم من به چشمت افتاد
كاری كه دست دل من داد... ![]()
دستمون تو دست هم بود
غصه هامون كم كم بود
چشم نازت مال من بود
ديدن من قدغن بود ...
پنهونی سر قرارها
تاخيرام توی بهار ها
دستات را می خوام بگيرم
راستی من ، بی تو ميميرم يادته
چيزی می خواستيم از خدامون
مستجاب نشد دعامون
يكدفعه ازم بريدی ![]()
خط رو اسم من كشيدی
شرطمون سر صداقت
تو ، تو مجازات خيانت