|
چرا باور نمیکنه؟
|
به خیسی چشمانم باور نداشتی.
با خون قلبم نوشتم عاشقانه دوستت دارم...
بازم باور ت نشد که خون قلبم ست .
نمی خواستم ببینی .. میخواستم تا در لحظه آخر زندگیم
لبخندت رو ببینم
به ناچار دست خونی ام را نشان دادم
و تو باور کردی و خیره خون قلبم را که جاری بود نظاره کردی
ولی لحظه ایی بود که چشمانم را برای همیشه بستم و
این هم برایم کافی ست برای یکبار چشمان خیره ات را به قلبم دیدم
و هنگام مردنم با حضور تو و عشق تو مردم.
مرگ هم با عشق زیبا ست.
دیدن تو عشق تو برایم یک رویا شده آرزومه
که لااقل هنگام مرگ تو را ببینم برای آخرین بار

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یکی بود٬ یکی نبود اونی که بود تو بودی
اونی که نبود من بودم
یکی داشت٬ یکی نداشت اونی که داشت تو بودی٬
اونی که کسی به جز تو نداشت من بودم
یکی خواست٬ یکی نخواست اونی که خواست تو بودی٬
اونی که بی تو بودن رو نخواست من بودم
یکی برد٬ یکی باخت اونی که برد تو بودی٬
اونی که دل به تو باخت من بودم
یکی گفت٬ یکی نگفت اونیکه گفت تو بودی٬
اونی که دوست دارم رو به هیچکس به جز تو نگفت من بودم
